عبد الحسين نوايى

252

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

متحلى بوده پيوسته نقش خيرخواهى بر الواح ضماير مىنگاشت و پادشاه و امرا و سپاه را به معروف امر كرده از منكر نهى بليغ مىنمود و در گفتن كلمة الحق از ملامت هيچ‌كس نينديشيده همواره زبان به نصيحت همگان مىگشود . از جناب شريعت پناه ، قاضى ضياء الدين نور اللّه استماع افتاده كه نوبتى از نزد سلاطين مصر و روم ايلچيان به تبريز آمدند و سلطان يعقوب ميرزا در روز ملاقات ايشان مجلسى در غايت ابهت آراسته و دكلهء زردوزى پوشيده و بر سرير سلطنت نشسته آن طايفه را بار داد ؛ چون هركس در محل خويش قرار گرفت قاضى عيسى به مجلس درآمد و پادشاه را در آن لباس ديد . پيش رفت و گفت پوشيدن كسوت زردوزى بر مردان حرام است ؛ آنگاه ملازم خود امير سراج الدين را فرمود كه آن دكله را از كتف يعقوب ميرزا گرفته فرجى آبفت خود رنگ در او پوشانيد و پادشاه طريقهء اطاعت مرعى داشته اصلا از احتساب بىمحل قاضى متغير نگشت و بر اين قياس آن صدر عالى قدر پيوستهء شهريار ذو اقتدار را از ارتكاب امورى كه مخالف شرع شريف بود منع مىنمود و به افاضهء خيرات و مبرات ترغيب و تحريض مىفرمود . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 15 ) نجم الدين مسعود امر نيابت و سرانجام تمامى مهمات سر كار سلطنت را به شيخ نجم الدين مسعود كه خواهرزادهء قاضى عيسى بود تفويض نمود و جميع امرا و وزرا و اركان دولت را به متابعتش مأمور ساخته ، ابواب انواع اصطناع به روى روزگارش برگشود . از غايت عنايت او را اجازت داد كه بر روى فرامين مطاعه در برابر مهر بزرگ همايون به رقم ختم توقيع فرمايد و فرمود كه مادام كه نشان به آن توقيع موقع نشود هيچ‌كس مضمونش را انقياد ننمايد . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 15 ) اما شيخ نجم الدين مسعود به مكارم اخلاق و محاسن آداب و لطف طبع و حدّت ذهن اتصاف داشت و در سرانجام امور ملكى و مالى غايت معدلت به جاى آورده در زمين دل رعايا تخم عاطفت و احسان مىكاشت . [ ر . ك : همان صفحه ]